حرفهای خاک

من به خاک خواهم رفت 

و حرفهایی را که تنها تو باید میشنیدی به خاک خواهم برد

تویی که در توهم آیا تو تویی یا تو توهمی از تویی، خودت را چال کرده بودی

آری این گونه بود، قصه ای که خیلی وقت پیش شنیدنش دیر شده بود...

من به خاک خواهم رفت و آرزوی شنیدن ترا به گور خواهم برد.

/ 14 نظر / 9 بازدید
نمایش نظرات قبلی
زن-شمن

[گل] doste khobam.............

محسن

کاش می دانستی که آن قصه زندگی کردیم بی آنکه تو برایمان بازگویش کنی تجربه اش کردیم

ازاد

اگر نسیمی اگر هستی این بار با نگاه برهنه ات با لبخند بر من ببار..............

نیاز

با اینکه غمگین بود اما خیلی به دلم نشست...

سبحان

چه خانوم مهندس با مشغله ای!!!!

محسن

خاک !!! خاکه سرد .. [ناراحت]

مینا

سلام نسیم عزیز زیبا و دلنشین مینویسی... با اجازه کپی