توشه همیشه

زمین گهواره من بوده است    

 گهواره ای که به دست مهربان پدرم تکان میخورد

آسمان سقف اتاقم بود 

سقفی که هر شب مادرم با قصه ای، ستاره ای به آن می آویخت

جهان سخاوتمند و گشاده دست بود با من

سفره هایش همه رنگین        جنگلهایش همه سبز        رودهایش همه آبی بود

شهرهایش همه شیراز           مردانش همه مجنون          زنانش همه شیرین

من چه خوشبخت بوده ام همیشه

خدایم پرستار  بوده است

پس از هر زخمی، مرا در آغوش گرفته و با دست خود زخمم را بسته است

در پس هر نیازی، نوازشم داده، موهایم را بوسیده و در گوشم لالایی گفته است

جانم را به مهر پیوند داده و ترانه امید برایم خوانده است

من چه خوشبخت بوده ام همیشه

حالا دوباره در ابتدایم، گویی دوباره متولد می شوم

                                  در چنین روزی، چنین ساعتی

و دنیای بخشنده، بی حساب به من هدیه می دهد

توشه ای برای همیشه

/ 0 نظر / 9 بازدید