امروز مبدا تاریخ است

 تو آن کلامی که روز آغازت را به یاد ندارم و هرگز به پایان نمیرسی

تو آن بوسه وحشی کولی هستی که عاشق به باد می سپارد و حرارتش تمام درختان مسیر را تا ابد می سوزاند.

تو آن حسرت ناتمامی که بر دوش تمام کوههای زمین سنگین است

تو آن باغبان غریبی که اشکهای اندوهت زمین را میرویاند و نرگس ها به اشک تو رشک می بردند.

تو در خورشید جاری شدی و هر روز بر من تابیدی آنچنانکه هیچ روز بی خورشید برنمیآید.

و من آن بید مجنونم که نگاه عاشق باغبان از پس هزاران باد خزان هنوز گیسوانش را میرقصاند

امروز نهال مرا در زمین کاشتی.

امروز مبدا تاریخ من است!

 

پی نوشت:تو به صحرا شدی تا مرا به بهشت خوانده باشی.بهار امردادی من! قلبت نزد خداوند آرام باد و نسیم باشکوهت همیشه وزان.

پی نوشت1:پنج سال پیش چنین روزی (20 امرداد) مادربزرگم دنیا را ترک کرد. مرگ او چون زندگیش برایم بابرکت بود.

/ 0 نظر / 7 بازدید