شب

 

سیاه گیسو

بر انگشتانت جاری شد سیاهی

و گفتی که دوست می داری

 غلیظ شبی را که بر چهره ام وزیده بود....

 

پ.ن:برای پدرم به یاد روزی که رنگ گیسوانم را تحسین میکرد

/ 0 نظر / 5 بازدید